یازده ماهگی

نمیدانم تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم یا نفسم را به اندازه ی تو ؟
نمیدانم چون تو را دوست دارم نفس میکشم یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم ؟
نمیدانم زندگیم تکرار دوست داشتن توست یا تکرار دوست داشتن تو زندگیَم ؟
تنها میدانم ، بسیار میخواهم تو را .......................

عاشق بازي كردن با وسايل خونه ..


ياد گرفتي از مبل و تخت و هر چيزي كه بتوني پاهاتو روش بزاري بالا بري ..


دست زدن به همه چي حتي گيتار بابا ...

خوابه خوشجلت

و اينم اسب اجدادي كه نسل به نسل به تو رسيده !! اول مال ياسمن خواهرت بوده بعد من دادم به برديا پسر خاله اي و از اونجا كه خاله همه چيز و مرتب نگه ميداره حالا دوباره برش گردونده به شما ... اين شد كه حالا كه شما روش سوار مي شي ياد ياسمن مي افتم كه چهارده سال پيش روي اين سوار ميشد ... زمان چقدر زود ميگذره




تيريپه مظلوم نمايي!!

همچنان عاشق ماشين لباسشويي البته تازگيها گاز هم بهش اضافه شده ..

و ميز تلويزيون كه ديگه از واجباته ...
گل پسر قشنگم :: در پايان يازده ماهگي تو عزيزم 10 كيلو 400 بودي و قد 74
خودت به راحتي مي ايستي و براي خودت دست ميزني چند قدم به جلو بر ميداري ولي خيلي زود نقش بر زمين مي شي... كلاغ پر رو خيلي دوست داري و ميخواي به هركسي نشون بدي كه بلدي .. لي لي حوضك هم خوب دوست داري تازگيها اتل متل توتوله رو داري متوجه ميشي و تا برات شعرشو مي خونم دستهاي كوچولوت رو روي پاهات ميزاري ...
ديگه اينكه مامان و بابا رو ميگي البته تازگيها براي اينكه خودتو واسه بابا حسين لوس كني ميگي بابو!! لباتو هم غنچه ميكني و ميگي بابــــــــــــــــــــو ... اونوقته كه دل بابا حسين و مي بري ...
تقريبا همه جور غذايي ميخوري البته خيلي كم از غذاي سفره بهت ميدم دوباره به خاطر رودلي كه كرده بودي غذاهاتو ميكس مي كنم ...
شيرخشكت از نان 2 به آپتاميل 2 تغيير پيدا كرد چون با نان خيلي نفخ ميكردي ..
دوبار توي اين ماه مريض شدي يكبار چشمت و پشه زده بود كه خيلي اذيتت كرد و يكبار هم رودل كرده بودي .. و هر دوبار رفتي دكتر و آنتي بيوتيك خوردي ...
همجنان پيش دختر عموي مامان ميري و خيلي هم دوستش داري اونم همين طور ...
پسر خيلي آقايي هستي اگه به جيزي بخواي دست بزني بهت بگيم ماهان دست نزني ها !! سريع دستت و عقب ميكشي و سرت و به جايي ديگه گرم ميكني
اسباب بازي اصلا دوست نداري بيشتر عاشق سيم و گوشي و تلفن و تبلت و لب تاب و ظرف و ظروفي ...
خلاصه كه خيلي خيلي آقايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي و هميشه مرد كوچولوي ماماني ...


یازده ماهگی 
